یادداشت: ۲۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۸:۵۴ ب.ظ | کد خبر: ۹۸۰۵۲۶۱۷۶۳۶

دکتر وحید ضیایی شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار

حضرت حافظ… حالا ما سر حضرت گفتنش هم باید کمی مماشات به خرج بدهیم! چرا که به قول دکتر شریعتی ما آدم ها را آن قدر به آسمان می بریم که امکان دسترسی به ایشان را سخت تر می کنیم. و آسمان ما پر از خدایگان کوچک و زمین ما خالی از انسان های بزرگ می شود. همین آقای حافظ خودمان! که به عنوان محبوب ترین شاعر و باز به قول استاد خرمشاهی به عنوان حافظ حافظه جمعی ایرانی مطرح است، در خانه ی هر ایرانی هست. روی تاقچه ها کنار کتاب مقدس قرار دارد و مردم ما خواه نا خواه زندگی کردن شان با حافظ گره خورده است و در شب های یلدا، در عید نوروز و معمولا اعیادی که اعیاد باستانی ماست، معمولاً شعرهای این شاعر بزرگ را می خوانند و استفاده می کنند.

اما حقیقت این است که شاید تاسی کردن مردم به حافظ، بیشتر به این دلیل است که احساس می کنند یک علقه و علاقه شاعرانه شان را حافظ می تواند جواب بدهد. یعنی حافظ دلش می خواهد با مردم و برای مردم باشد در طی سالیان؛ و این حس را هم مردم نسبت به حافظ دارند.

حالا این یا ایهام موجود در شعر، آیا ظرفیت های هرمنوتیک موجود در شعر حافظ، چند وجهی بودن و حتا چند صدایی بودن شعر حافظ است؟ همه این ها می تواند دلیل رویکرد مردم به حافظ باشد.

اما در نظر داشته باشیم که شاید نوعی از کم سوادی یا حتا بی سوادی امروز برخی از ما ایرانیان، باعث شده است که در باره حافظ، ما پوست مسئله را بگیریم و مغز مسئله را کنار بیندازیم. یعنی به فال حافظ بیشتر از خود حافظ ارزش بدهیم. به این که آن زیرنویس حافظی که ما را به خوب بودن یا بد بودن؛ به نیک بودن اختر یا به کژ بودن اختر اشاره می دهد، بیشتر از خود شعر حافظ برای ما قابل اهمیت باشد. یعنی شما امروز با مخاطبانی در باره حافظ برخورد دارید که به فال حافظ بیشتر از خود حافظ ارزش می دهند.

این شاید در دراز مدت به ما لطمه جبران ناپذیری بدهد که ما بیشتر از این که با خود شعر، این سرمایه جاودانی ایرانی سر و کار داشته باشیم، با معنا و در حقیقت مفهومی ضمنی از یک شعر مواجه باشیم.

به همین خاطر احساس می کنم که ادبای معاصر ما، نویسندگان ما و آنهایی که به هر حال با حافظ سر و کار دارند، نه به مفهوم ادبای کلاسیک، نه به مفهوم صرفاً آکادمیسین ها و دانشگاهیان، بلکه هر که با حافظ زندگی کرده است، هرکه حافظ را فهمیده است، و این فهم ما از حافظ نه به مفهوم فهم کتابی، که به مفهوم فهم هنری، فهم انتزاعی از شعر و دیوان حافظ بوده است؛ هرکه بتواند از این منظر وارد شود و حافظ را نه از دیدگاه الوهیتی، نه از دیدگاه عرفانی، نه از دید اساتیدی که پیش از این بوده اند؛ بلکه از منظری امروزی تر، اجتماعی تر، هنری تر و مردمی تر نگاه کند و سعی کند مابین حافظ و مردم آشتی برقرار کند؛ حالا چه از لحاظ زبانی، چه از لحاظ معنا و محتوا، چه از لحاظ خوانش، چه از لحاظ نحوه برخورد یک فرد با متن، از هر کدام اینها بخواهد این دوستی و الفت را ایجاد کند، اتفاق بزرگی را به نظر من رقم می زند.

در خوانش حافظ امروز، حافظ را تنانه باید خواند. یا طبیعت مدارانه باید خواند. و تن و طبیعت است که حافظ را به جامعه امروز روح گریز ما پیوند می دهد. چون به هر حال ما باید برای درک حافظ، امروزمان را در نظر بگیریم. بدانیم با چه مخاطبانی سر و کار داریم. این مخاطبان کجای زندگی ما قرار دارند؟

این مخاطبان ما کسانی هستند که شاید شعر کمتر می خوانند. کسانی هستند که به ادبیات کلاسیک ما کمتر آگاه اند. اما دلشان می خواهد از این گنجینه استفاده کنند. دل شان می خواهد با پوست و گوشت و استخوان درک کنند. به قول فروغ فرخ زاد: «با تنم که مثل ساقه گیاه، آب و آفتاب و باد و خاک را می مکد که زندگی کند»، ما دل مان می خواهد و مخاطبان ما دلشان می خواهد که باد و آفتاب و خاک شعر را لمس کنند. طبیعت و تن شعر را لمس کنند و با آن ارتباط برقرار کنند.

حالا هر کسی که بیاید و بخواهد این گونه با حافظ مانند یک شخص برخورد کند، به مثابه یک تن، به مثابه جزوی از طبیعت، طبیعت امروز بخواهد برخورد کند، به نظر من کاری است که آینده ادبیات کلاسیک ما با آن ربط مستقیم خواهد داشت و رستگاری ادبیات ما و فهم ادبیات ما به این ارتباط خواهد داشت.

این یک طرف ماجرا، حالا، اتفاقات خوبی در این زمینه افتاده است. ما دوستانی را داریم که به خوانش های جدیدی از حافظ رسیده اند. ما دوستانی را داریم که دارند در گوشه گوشه ایران حافظ را جزء به جزء آنالیز می کنند، شیوه خوانش درست از حافظ ارائه می دهند و سعی می کنند حافظ را تکه تکه در بشقاب غذایی روح و جسم ما و جان ما قرار دهند و مخاطب ما درک کند که حافظ به دور از این فضاسازی های بزرگ مآبانه ی عجیب و غریب، همانی است که کنار نشسته است، با ما غذا می خورد، تیکّه می اندازد، شوخی می کند، و با ما عاشقانه سخن می گوید و ما با حافظ عاشقانه می توانیم صحبت کنیم. می توانیم زندگی قشنگی داشته باشیم. سبک زندگی از حافظ بیرون بکشیم.

یکی از این دوستان، دوست پژوهشگر و شاعر ما جناب آقای سهیل قاسمی اند. من این حرکت را پیشتر در گنجور، پیشتر در وبسایتشان، پیشتر در آثارشان دیده بودم. برای من همین حرکت بسیار ارزشمند است.

شیوایی کلام، خوانش درست، و ممارست ایشان در تلاش برای این که مخاطب به نحوی درست با حافظ آشنا شود. و جای خالی یک صدای گرم در شنیدن حافظ، می تواند همین امر را به ما به ثبوت برساند که نزدیک تر شویم به حافظ. و احساس کنیم که حافظ است که جلوی ما نشسته است، به ما لبخند می زند و دلش می خواهد ما را آن گونه که هستیم قبول کند.

چرا که امروز ادبیات ما، حتا امروز روانکاوی ما هم همین را می گوید که آدم ها را بتوانیم با پوست و گوشت و استخوان، نگاهشان را، کلامشان را، دیدارشان را بتوانیم ببینیم، بچشیم، لمس کنیم و عاشقانه بگوییم که ادبیاتی داریم که به مثابه یک انسان می توانیم با او به گفت و گو بنشینیم.

از ایشان متشکرم و بهترین آرزوها را برایشان دارم. به امید خداوند و به آن روح قدسی که حافظ دارد امیدوارم همان از ایشان متشکرم و بهترین آرزوها را برایشان دارم. به امید خداوند و به آن روح قدسی که حافظ دارد امیدوارم همان روح مسیحایی کمک کند تا بتواند این کار را به بهترین نحو خودش به انجام برساند.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

۱) نظراتی که موجب توهین، هتاکی و افترا نسبت به اشخاص حقیقی و حقوقی است منتشر نخواهد شد.
۲) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری کنید.